Sunday, July 29, 2007

!


گفتم «لعنت بر شيطان»! شیطان لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه فعلا !!! هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو هنوز مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد

1 comments:

شوکت said...

آخی... خدا خیرت بده. کون چشمون پاره شد، بس که پینگیلیش خوندیم. حالا اگه اون رنگ سیاهم از متن برداری، خوندن راحت تر می شه!